مصائب و معارفِ "بانوی ایمان"، "الههی صبر"، فاطمه (س) (آموزگار "انسانگرایی" توحیدی)
به روایتی، شهادت حضرت فاطمه (س)، تربیت شدهی مطلق پیامبر اکرم (ص) - نشست (۱۵ فصل حقوقی، اخلاقی در سبک زندگی فاطمی)
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله.
من میخواهم در ایام شهادت ایشان، این بحث را در این محضر شریف و محترم، طوری به تخصص و رشتهی دوستان بزرگوار ارتباط بدهم. شما یعنی همهی دوستان حقوقدان و آنهایی که با حقوق مردم و حقوق بشر سروکار دارند. به بعضی فرمایشات حضرت زهرا(سلام الله علیها) از منظر حقوقی نظر کنیم.
یکی از وظایف قطعی شرعی حکومت اسلامی این است که مردم را با حقوق خودشان در عرصههای مختلف آشنا کند و به آنها کمک کند که حقوق خودشان را مطالبه کنند. این یکی از مضامینی است که دوستان توجه بکنند، من در روایت حضرت زهرا(س) به آن اشاره میکنم و همینطور با حدود خودشان آشنا باشند. به فرمایشات حضرت زهرا(س) در باب مسئلهی حقوق مردم توجه کنید.
لابیگری، ارتباطات، پارتی و بعد پول و بعد اصلاً همه چیز از جایگاه خودش بیرون میآید. وکیل. حالا شما دوستان بعضی هم وکیل هستید. وکالت در قضای اسلامی، یک نوع کمک به مقولهی قضاوت است. مبارزه با قضاوت عادلانه نیست. تشکیل یک خط دفاعی در برابر عدالت نیست. کمک به اوست. یعنی مجموع وکیل و قاضی و دادستان باید به همدیگر کمک کنند تا این پروژهی قضاوت درست پیش برود. حضرت زهرا یک تعبیری دارند، میفرمایند: پدر امت، پدران امت و کسانی که حق ولایت و رهبری دارند که این ولایت مراتب دارد، هر کسی در هر جایی که دربارهی دیگران تصمیم میگیرد، یک مرتبهای از ولایت را اعمال میکند. او یا درست یا غلط، این ولایت را به کار میگیرد. فرمودند که «یُقیمان». پیغمبر و علی پدر امت بودند، سه- چهارتا خصلت میگویند. یکی این است که میفرمایند: «یُقیمانِ اَوَدَهُم». اقامه اَوَد؛ یعنی هر جا کجی هست، هر جا کجی بود، اینها آن را درست میکردند. به این دلیل، پدر امت هستند نه این که این یک امتیاز تشریفاتی باشد. آنها واقعاً برای امت پدری کردند. فرمودند که: «أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ». فرمودند: من نمیگویم پدرم و شوهرم. میگویم محمد و علی. اینها پدران این امت هستند. ابوّت، پدری. پدری برای ملت. «یُقیمانِ أَوَدَهُمْ». هر جا کج و معوج است، هر جا مشکل دارد، حفره هست، گودال است، پرتگاه است، پیچ خطرناک است، هر جا این سیستم زندگی دینی و حکومت دینی کج و کوله است، اینها آن را راست میکردند. آنها تماشا نمیکردند. این «اِقامَةُ أَوَد» یکی از همان وظایفی است که اصلاح فساد سیستماتیک است. که گاهی قاضیای که نمیخواهد فاسد باشد، در چارچوب قرار بگیرد، فساد را ببیند و بپذیرد یا خودش به عنوان انسان سالم، عمل فاسد بکند. فساد سیستماتیک، انسان، مدیر صالح، قاضی صالح و وکیل صالح را مجبور میکند که عمل غیرصالح بکند. این سیستم فساد سیستماتیک میشود. فساد شخصی این است که قاضی یا وکیل یا حقوقدان یا مدیر فاسد، عمل فساد میکند. بیشتر مشکل از خودش است. این یکی، مشکل در سیستم، قوانین و روال بروکراسی اداری است. او از وضعیتی که خودش اعمال میکند، انتقاد میکند. اینها اَوَد است. کج و کولهگی است. اگر بخصوص محرومین و فقرا و اقشاری که زبان ندارند، اصلاً هیچی نمیدانند. در روز روشن حقش را پامال میکنند و خودش هم نمیفهمد. او نمیفهمد که این جزو حقوقش بود. حضرت زهرا(س) یکی این را، یعنی آموزش حقوق و حدود به جامعه را، در عبارات مختلف تأکید میکنند. آموزش آنهایی که در نیروی انتظامی و نیروهای عامل، پرونده تشکیل میدهند که آقا چگونه پرونده را بنویس. آموزش و تربیت مردم. که اینقدر از سر و کول هم بالا نرویم. کمی گذشت، کمی فداکاری و احترام به حقوق هم لازم است.
در نظام حقوقی غیر اسلامی و غیر فاطمی مفهوم وکالت هم عوض میشود. وکیل دیگر دنبال کمک به احقاق حق نیست. او کمک به مشتری خودش است. مشتری دارد باید مشتری را راضی کند. هر کسی که هست و هر چیزی که میخواهد. حق با مشتری است! ما در فرهنگ اسلامی نداریم که دادستان باید به هر قیمتی که شده طرف را بکوبد و نابودش کند ولو باطل باشد، وکیل هم به هر طریقی که شده باید از این دفاع کند. نه. دادستان و وکیل و قاضی روی هم، این سه تا یک پروژه و یک نفر هستند. قاضی گاهی به حقوق این طرف متوجه نیست، وکیل باید او را متوجه کند. گاهی به آن طرف توجهش کم است، دادستان باید کمک کند و او را متوجه کند. به دو طرف اشراف پیدا کن و با توجه به این مسائل قضاوت کن.
ما در همین موارد در مفاهیم اسلامی، صدها توصیه داریم که همهی اینها را میتوان به قانون تبدیل کرد. ما «حَقُّ النّاس» را به قانون تبدیل نکردهایم. ما آنقدر آیات و روایات در باب «حَقُّ النّاس» داریم که میتوان آن را قانون کرد. حتی مفاهیم اخلاقی را هم میتوان قانون کرد.
روزی در ژاپن دیدم، برای این که همه افسرده هستند و روابط خانوادگی از هم پاشیده و سنتهای خانوادگی آنها متلاشی شده است و یکی از آمارهای بالای خودکشی در جهان را دارند، مخصوصاً پیرمردها، پیرزنها و بازنشستهها چون تنها هستند. دیدم یک سازمان دولتی یا یک ادارهای بخشنامه کرده است که هفتهای در فلان روز، چهارشنبه یا هر زمان دیگری، سه ساعت زودتر تعطیل میکنیم به شرطی که به دیدن پدر و مادرشان بروند. یعنی حتی یک مقولهی اخلاقی را به قانون تبدیل کرده است. با این که نه به آخرت کار دارند، نه به «حَقُّ الله» و نه به اینها. گفته برای این که این کارمند وقتی رابطهاش با پدر و مادرش خوب بشود، نشاطش بیشتر میشود. افسردگیاش کمتر میشود و بیشتر برای کارخانه کار میکند. یعنی دنیای او هم راه میافتد. حالا به آخرتش کار ندارد. «حَقُّ النّاس» سود مادی و معنوی دارد. سود فردی و اجتماعی دارد. میشود اینها را به عنوان تشویق، تنبیه و مسائل مختلف، خیلی کارها میشود کرد. مجلس ما، دانشکدههای حقوق ما، آموزش درست قاضی، آموزش اسلامی وکیل، آموزش درست سردفتر، آموزش درست دادستان همه باید در این زمینه کار کنند. چگونه باید حرف بزنی؟ باید آموزش اسلامی به پلیس ما بدهیم. نحوهی بازداشت کردن افراد، رفتن به خانهی آدمها چگونه باید باشد؟ آیا با متهم باید مثل مجرم برخورد کرد؟ مگر متهم مجرم است؟ اگر بعداً معلوم شد که مجرم نیست، چگونه اعادهی حیثیت میشود؟ ما دربارهی تکتک اینها، این همه روایات داریم. چه کسی باید آموزش بدهد؟ بخشی از اینها باید به قانون و به آییننامههای داخلی در نظامهای حقوقی ما تبدیل بشود. در بخشی از آن، باید سیستم تغییر کند. در بخشی دیگر، باید مردم آموزش ببینند. این یک پروژهی عظیمی است.
از دانشکدههای حقوق و حوزهی علمیه، چند نفر با این مفاهیم اسلامی و فاطمی آشنا هستند و بلد هستند که اینها را چگونه به «حَقُّ النّاس» و «حَقُّ الله» و به آییننامه تبدیل کنند و چگونه آموزش بدهیم؟ آیا ارتکاز افکار عمومی روی هم رفته، اینها را عادلانه و درست میداند یا نمیداند؟ از مردم بپرسید و نظرسنجی کنید. یک بخشی از این نارضایتی قطعاً به خاطر عدم آگاهی است. آنها نمیدانند چطور، چه میگذرد و چرا.
حضرت زهرا(س) فرمودند که پدران امت این دو تن هستند. چرا؟ «یُقیمانِ أَوَدَهُمْ». آنها همهجا نگران هستند که کجیها را اصلاح کنند. آنها تحمل نمیکنند. آنها مدام در فکر تغییر و اصلاح مناسبات اجتماعی هستند. دیگر این که: «وَ یُنْقِذَانِهِمْ مِنَ الْعَذَابِ الدَّائِمِ إِنْ أَطَاعُوهُمَا». انقاذ از عذاب. حضرت فاطمه فرمودند تمام فکر و ذکر این دو نفر همیشه یک چیز بود. چگونه از رنج مردم بکاهند؟ انقاذ از عذاب. تمام تلاش این دو نفر یک فکر بود. یک ابوّت. پدر برای جامعه. پدر چه نسبتی با فرزندش دارد؟ او فرزند خودش را خوب میشناسد. اغلب سیستمهای حکومتی جهان و مدیریتهای داخل خود کشور ما، مردم را نمیشناسند. چند نفر نسبت به مردم، احساس پدری دارند؟ نسبتی که با بچهی خودش در خانه دارد، چقدر نگران اوست. آدم در خانه بچهی خودش را میشناسد، هم نگران شکمش است، هم نگران تربیتش است، هم نگران حقوقش است. حالا موفق بشود یا شکست بخورد، بحث دیگری است. همه نگران هستند. بچه هم میداند که این پدرش است و این میخواهد برای او پدری کند. او دشمنش نیست، رقیبش نیست و بعد آداب پدری را ادا میکند.
حضرت فاطمه میفرمایند فقط کسانی که به مردم نگاه پدرانه دارند، اینها حق دارند که مسئولیت و مدیریت و ولایت را در هر حدی بپذیرند. یعنی اگر قاضی و وکیل و دادستان و اینها در دادگاه، واقعاً عاشق مردم باشند. حضرت فاطمه میفرماید این دو نفر عاشق مردم بودند. نگران مردم بودند. آنها مدام دو فکر داشتند. «یُنْقِذَانِهِمْ مِنَ الْعَذَابِ». که مدام مردم را از رنج و عذاب دائم در دنیا و آخرت رها کنند. البته به شرطی که «إِنْ أَطَاعُوهُمَا». به شرطی که مردم هم به وظیفهی خودشان درست عمل کنند. این یکطرفه نمیشود. حکومت دینی منهای جامعهی دینی نمیشود. جامعهی دینی هم منهای حکومت دینی نمیشود. هم حکومت و هم جامعه، باید هر دو تلاش کنند که دینی بشوند. دینی بودن هم صفر و صدی نیست که این حکومت الان یا دینی است یا غیردینی. نخیر. این حکومت الان از جهاتی دینی است و از جهاتی غیردینی است. آن جاهایی که دینی است، در جاهایی نمرهاش بیست است، در جاهایی نمرهاش صد است و در جاهایی هم تجدید آورده است. دادگاههای ما هم همینطور هستند. در یک عرصههایی نمرهی آنها بیست است و در یک عرصههایی تجدید آوردهاند. مردم فکر میکنند که این دیگر قضای اسلامی است. اسلامی که گفتهاند اینها هستند. ما خودمان باید بفهمیم که چقدر در جاهایی، نه همهجا، بلکه در جاهایی با این ارزشها فاصله داریم.
حضرت فاطمه میفرمایند این دو نفر دو شاخصه دارند همه را با این بسنجید. یک) انقاذ. نجات خلق از عذاب دائم و رنج در دنیا و آخرت. دو) «وَ یُبِیحَانِهِمُ النَّعِیمَ الدَّائِمَ». رنج نبردن کافی نیست. متنعم شدن مردم هم لازم است. تمام دغدغهی این دو تن این بوده است که اباحهی نعمت کنند. یعنی مردم را به حقوقشان، به نیازمندیهایشان و به منافعشان برسانند. آن هم «النَّعِیمَ الدَّائِمَ». تا ابد در دنیا و آخرت. «إِنْ وَافَقُوهُمَا». به شرطی که خود مردم موافقت کنند. به زور نمیشود مردم را به بهشت برد. به شرطی که خودشان هم موافق باشند. باید مردم را آگاه کرد که خودشان بیایند.
خداوند به رسولش میفرماید: «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ». تو که بر مردم سیطره نداری. «مَا عَلَیْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ». وظیفهی ما این است که به مردم نشان بدهیم و مردم آگاه بشوند که راه نجات و عذاب کدام است. در مسائل اجتماعی هم باید قانون رعایت بشود چون «حَقُّ النّاس» است. نمیشود هر کسی را آزاد بگذاری. تو را آزاد میگذاریم تا خودت یک وقتی انشاءالله مطلع بشوی و خودت رعایت کنی! نه آقا این در مسائل حریم خصوصی اوست. در حریم عمومی، چه متوجه بشوی، چه نشوی، چه بخواهی و چه نخواهی، باید حقوق دیگران را رعایت کنی.
پس هم آموزش، ببینید اینجا حضرت زهرا سه تا چیز فرمودند. یک: «اِقامَةُ أَوَد». «یُقیمانِ أَوَدَهُمْ». که یک مصداق این، همین کجیهای سیستماتیک است. حالا شما چون حقوقدان و قاضی و وکیل و اینها هستید، حضرت فاطمه میفرمایند این دو نفر پدران امت بودند، چون یک) هر جا فساد سیستماتیک یا غیرسیستماتیک، فساد منظم یا نامنظم بود. فساد هم فقط فساد به معنی دزدی و اینها نیست. خراب بودن و ناکارآمد بودن یک دستگاه و قوانین آن هم فساد است. نه این که لزوماً همهاش فقط بحث رشوه و اینها باشد. حالا رشوه که آنقدر در دستگاه قضا مهم است که برای آن در قرآن آیه نازل شد. فرمود اینهایی که برای حکم کردن از مردم پول گرفتند، دربارهی اقوام پیشین و امتهای پیشین، خداوند چه عذاب عظیمی را برای آنها در نظر گرفت. فرمود رشوه به قاضی و قاضی رشوهخوار، یکی از خط قرمزهای خداست. رشوه به وکیل، رشوه به دادستان، رشوه به هر کسی که دادنش و گرفتنش گناه کبیره و از گناههای نابخشودنی است و در قرآن چند جا دربارهی این قضیه وحی نازل شده است. دربارهی دادگاهها وحی نازل شده است. دربارهی همین جلسات عادی دادگاه.
خدایی که هزاران میلیاردها میلیارد کهکشان و منظومهها و اینها را دارد که همین الان، دیدم خیلیها گفتند ما فعلاً تا چهار هزار میلیارد سال نوری که عرض جهان است، تا اینجایش را مطمئن هستیم. که میلیاردها میلیارد میلیارد کهکشانها هستند که این کهکشان ما پیش آنها چیزی نیست و اصلاً گم است. بعد خدای این عالم با این عظمت، «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، او دربارهی دادگاهها، چند آیه نازل کرده است. آنقدر مسئلهی حق و حقوق مطرح است. حضرت فاطمه این سه ملاک را میگویند. اینها علامت پدری است. ولایت یعنی این. زعامت یعنی این. مدیریت یعنی این. قضاوت یعنی این. یک) پدر مردم باشید. طوری که مردم شما را پدر خودشان بدانند. دو) اینها با همهی کجیها درگیر شدند. باید درگیر شوید. «اِقامَةُ أَوَد». سه) «یُنْقِذَانِهِمْ مِنَ الْعَذَابِ». نجات خلق از عذاب و رنج. چهار) «یُبِیحَانِهِمُ النَّعِیمَ». مردم را متنعم کردن. در دنیا و آخرت، مردم را به شادی و راحتی رساندن.
ما باید در این چند عرصه کار کنیم. حالا هر کسی، شما دوستان در مباحث حقوقی، مسئلهی دادگاهها و اینها وارد هستید، بنده طلبه هستم و در حوزهی کار خودم، دانشگاهیها در رشتههای مختلف در حوزهی کار خودشان، مدیریتها هم همینطور.
تعبیر دیگری از حضرت فاطمه(س)، روایت دیگری است. آن روایتی که عرض کردم، در بحار، جلد ۲۳، صفحه ۲۵۹ است. من خواهش میکنم که این مظلومیت بزرگتر فاطمه زهرا(س) را بشناسیم. ما فاطمه(س) را بین در و دیوار خلاصه کردهایم. تا میگویم فاطمه، فقط همان به ذهنها میآید. دوتا اشتباه بزرگ و دوتا سوءتفاهم اتفاق افتاده است. یکی نمیپرسد چرا این اتفاق افتاد. بهخاطر این دیدگاهها است. به خاطر این حرفها است. بهخاطر این است. برای این که ایشان، امامت و رهبری و حکومت و ولایت و مدیریت را اینگونه تعریف میکند. ایشان شاخص داده است. که اگر جایی میبینید با رنج مردم مبارزه میکنند، کمک میکنند که مردم و انسان، متنعم باشند، کجیهای سیستم را اصلاح میکنند و برای مردم پدری میکنند، اینها حق حاکمیت و مدیریت دارند. اینها حق ولایت و قضاوت دارند. خب معلوم است از این حرف، خون بیرون میآید. باید هم اینگونه بشود. یکی این را نمیپرسیم که آن ماجراها برای چه پیش آمده است. چرا ایشان سانسور شده است؟ هنوز بین این که ایشان پنج سال قبل از بعثت متولد شدند یا پنج سال بعد از بعثت، ده سال اختلاف سن در روایات است. ایشان هجده ساله شهید شدند یا بیست و هشت سالشان بوده است. الان تاریخ دقیق شهادت ایشان را تا ششتا فاطمیه میگویند معلوم نیست. محل دفن ایشان هم معلوم نیست. خب یک کسی نباید بپرسد چرا تنها باقیماندهی پیغمبر اینجوری سانسور شده است؟ با این که همه میخواستند یک جوری خودشان را به ایشان متصل کنند که آبروی آنها میشد و تنها باقیمانده پیغمبر است ولی ایشان نگذاشت. ایشان دین را تقسیم بر دو کرد. حکومت را تقسیم بر دو کرد. مدیریت را تقسیم بر دو کرد. گفت من اجازه نمیدهم بعد از رسول خدا هر کس هر کار بکند، اسم آن را اسلام بگذارد. حکومت اسلامی، دادگاه اسلامی. نمیگذاریم. من نمیگذارم. من مفهوم ولایت را تعریف میکنم. میگوییم شرط آن «اِقامَةُ أَوَد»، انقاذ از عذاب و رنج و اباحه نعمت برای همهی مردم در ابد است. همه بشریت، میلیاردها، همه حق دارند متنعم باشند. نه این که یک عدهی اقلیتی متنعم باشند و بقیه محروم. هم در دنیا و هم در آخرت.
ما یکی سؤال نکردیم که این قضایای بعد از پیغمبر چه بود که حضرت زهرا(س) را چند ماه بیشتر نگذاشت بماند و بعد اینطور سانسور شد.
اشتباه دوم این که، حالا که هزار سال و اندی گذشته، باز هم ما ایشان را از بین در و دیوار بیرون نیاوردیم. همانجا نگهش داشتیم. باز به این مسائل اکتفا کردیم. خب آخه فاطمه(س) که همان چند ساعت نیست. درست است که از ایشان روایات زیادی سانسور شد. به نظرم در کل منابع برادران اهل سنت چند حدیث بیشتر از ایشان نیست که از پیغمبر نقل شد. خب کسی که حداقل هجده سال در آغوش پیغمبر است، ایشان باید کلاً این تعداد حدیث از ایشان نقل بشود؟ اگر میخواست همه آن چیزی که از ایشان صادر شده حفظ میشد، در منابع شیعه هم خیلی نیست. باید به حساب بعضیها که از پیغمبر حدیث نقل کردند، حداقل میباید از حضرت زهرا سی- چهل هزار حدیث میبود. ابوهریره از مسلمانهای آخرکاری است! کلاً دو سال و نیم، آنجوری که یادم است، زمان پیغمبر بوده است. چند میلیارد حدیث نقل کرده است! حالا میلیارد را شوخی میکنم، منظورم این است که سر و ته ندارد. همینطور در همه چیز متناقض، از اینطرف و آنطرف حدیث گفته است! از حضرت فاطمه چرا باید اینقدر کم باشد.
حالا سؤال بعدی این است که چرا ایشان سانسور شده است؟ چه گفته است؟ چه کار کرده است که اینجور باید نه کلمات ایشان بماند، نه تولد ایشان معلوم باشد، نه شهادت ایشان معلوم باشد و نه محل دفن ایشان معلوم باشد؟ این زن، این دختر یک کار عظیمی کرده است که اینجور، با این که تنها پارهی قلب پیغمبر است که بعد از ایشان مانده است. پیغمبر هرچه پسر و دختر داشتند، پسر هم بیش از یکی داشتند، ابراهیم طبق بعضی روایات بیش از ابراهیم بوده است. خداوند هرچه پسر و دختر بود، قبل از پیغمبر همه را میبرد. ایشان را میگذارد و ایشان بعد از رسولالله با فاصله چند ماه میروند. ما ایشان را از آن موقعیت که برایش اشک میریزیم، بیرون بیاوریم. ولی ما اینطوری نیستیم. ششتا دهه فاطمیه و دهه محسنیه و همهی این کارها را میگیریم، ولی پنج جمله که مبنای حقوق و نظام حقوقی یک کشور از حضرت زهرا باشد، نداریم. الان شما همهتان اهل علم هستید، کدامیک از ما و شما واقعاً پنج عبارت از حضرت زهرا را درست بلد هستید و بدانیم ارتباط آن با مثلاً نظام زندگی و سبک زندگی امروز ما چیست؟ از جمله نظام حقوقی ما چیست؟ مسئله این است. فقط ما مثل مجلس ترحیم برای اموات میگیرند، مجلس ترحیم میگیریم. هرچی بیشتر، بهتر. در کنار این ذکر مصائب حضرت زهرا که معمولاً رایج است، ذکر این مصائب بزرگتر حضرت زهرا را بکنیم. این مصائب باید ذکر بشود. همین روایت حضرت فاطمه یک مبنای مهم در حوزهی فلسفهی حقوق است. یعنی یک هدف برای نظام حقوقی باید این باشد: کاهش رنج مردم، افزایش تنعم مردم، رابطهی حاکمیت با مردم، رابطهی پدری و ابوّت، نه رابطهی خشک سیاسی، اداری فقط و تلاش دائم برای «اِقامَةُ أَوَد». مبارزه با هر جا که کجی است. این وظیفهی دائمی، شرعی و همیشگی است، هر کس هر جا هست. خب به این غربیها اگر یک چنین جملههای کوتاهی به آنها بدهی، از آن هزار تا پایاننامهی دکتری درمیآورند. ما اینها را کار نداریم.
تعبیر دیگر از حضرت زهرا(س) در باب اصول تربیت اجتماعی، سبک زندگی فردی و اجتماعی، تعریف جامعهی دینی که بخشیاش وظیفهی حکومت و نظام است، از جمله دستگاه نظام حقوقی قضایی. دعای حضرت زهرا(س) میدانید دعاها چندتا معنا دارد؟ اولاً به ما آموزش دادند که چگونه با خداوند سخن بگوییم. خیلی حرف مهمی است. در اغلب آیینها و ادیان و عرفانهای دنیا اصلاً صحبت از این که ما با خدا سخن بگوییم نیست. قرآن است که میفرماید: «هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ». میشنود. رابطهی خدا با شما یک طرفه نیست بلکه دوطرفه است. این آموزش قرآن است. پیغمبر آمد به بشر یاد داد. گفت رابطهی شما با خدا دوطرفه است. نه فقط با پیغمبران. تکتک شماها رابطهی دوطرفه با خدا میتوانید داشته باشید. امام(ره) میگفت که قرآن، قرآن نازل است، دعا قرآن صاعد است. یعنی قرآن جواب حرفهای خدا است.
اولاً که حضرت زهرا(س) به بشر آموزش میدهند که میتوان با خداوند سخن گفت، با خداوند سخن بگویید. حالا خیلیها میگویند با خدا میشود حرف زد، ولی نمیدانیم با خدا چه بگوییم! یک سؤال مهمی در حوزهی فلسفهی دین و مباحث الهیاتی است که اصلاً حالا فرض کن خدا میشنود. حواسش به ما هست. این میلیاردها کهکشانها و اینها، صدای من هم این گوشه دارد میشنود. «سَمیعُ الدُّعاء» است، «سَریعُ الرِّضا» است. نجواها را میشنود. پچپچی که میکنی میشنود. آن چیزی که در قلبت خطور میکند، دارد خداوند آگاه است. «عَلِیمٌ خَبِیرٌ». همهچیزدان است. از همه چیز باخبر است. کوچک و بزرگ برایش ندارد. «لَا یُغَادِرُ مَا لِهَذَا الْکِتَابِ». این چه ثبتی است دقیق که «لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً». برای خدا کوچک و بزرگ ندارد. یک آه یک بچهی یتیم وسط یک بیابان او را میشنود، یک کسانی هم که میلیاردها رسانه دارند، میلیونها رسانه دارند، آنها را هم میشنود. هردو را میشنود. شنیدنش صوتی نیست. سمع مثل ما نیست. بصر ما نیست. سمع و بصر مادی نیست. نمیگوید خداوند سمع و بصر دارد، دقت کنید در قرآن نمیفرماید که «لَهُ السَّمْع» یا «لَهُ الْبَصَر». نمیگوید خدا چشم و گوش دارد. میگوید سمیع و بصیر است. اولاً این دعاهای حضرت زهرا و به همهی اولیا، خدا آموزش میدهد که خداوند میشنود. خدا حواسش با من هست. با همهی ما است. دو) با خداوند میتوانید سخن بگویید. حالا به شما آموزش میدهند با خدا چگونه سخن بگویید. چه بگویید و از او چه بخواهید؟ این یک آموزش معرفتی. دوم، آموزش معنوی که روح ما را به خدا متصل کند. اینهایی که با خدا وصل هستند، خیلی قوی هستند. ما یعنی من خودم و بعضی از شماها، ماها در مسائل ضعیف هستیم برای این که اتصال نداریم به منبع قدرت. دعا آدمها را قوی میکند. غیر از این که در بیرون دارد مواردی اجابت میشود، لازم است اجابت میشود، دیرتر، زودتر. علاوه بر آن، اصلاً هیچ دعایی اجابت نشود. در یک روایتی هست، فرمودند همین که شما دعا میکنید، اجابت شده است، وگرنه نمیتوانستید دعا کنید. چون رابطه برقرار کردن خالصانه با خداوند، خودش پیروزی بزرگی است. آثاری در دنیا و آخرت دارد، حتی اگر آن چیزی که خواستی در دنیا فوری نشود. خود آموزش دیدن که در روایت حضرت فاطمه(س) هم هست که انسان وقتی به خدا متصل میشود، قوی میشود. وقتی از خدا فاصله میگیرد، ضعیف میشود.
هدف سوم این دعاها هم این است که میفرماید که آن چیزی که از خدا میخواهید، همان چیزهایی است دقیقاً که باید برای تحقق آن در دنیا تلاش کنید. یعنی دارد برای تو هدف هم تعریف میکند، وظیفه هم تعریف میکند. حالا ببینید حضرت فاطمه 16 تا صفت منفی مادی و معنوی برای جامعهی دینی تعریف کردند. بخشی از اینها وظیفهی خود مردم است، بخشیاش آموزشی تربیتی است، بخشیاش مسئولیت حکومت است، بخشهایش رسانهها است، بخشهایش حقوقدانها است، بخشهایش خود مردم است. حالا دقت کنید. «اللَّهُمَّ انْزَعِ الْعُجْبَ وَ الرِّیَاءَ وَ الْکِبْرَ». خدایا! پانزده صفت یا حالت است که من از تو التماس میکنم اینها را از من دور کن. 1) عُجب، خودمرکزبینی. من مرکز عالم هستم. عجب سیاسی در انتخاباتها و دعوای سیاسی احزاب و اشخاص. بعضیها اصلاً کلاً همیشه باید آقا باشند. عجب دینی و معنوی. عجب علمی. ما، من ملا هستم. فقط حرفهای من به درد میخورد. بعضیها دیدید هم در دانشگاه، هم در حوزه، وقتی راجع به همکارشان، رفیقشان، اینها صحبت میکنند، او بیسواد است. کتاب او چیزی ندارد. شما کتاب من را خواندید؟ من یک جایی صحبت کردم، شما شنیدید یا نه؟ نه آقا ببخشید. پس چهکار میکردی تا حالا؟ اصلاً کلاً چهکار داری میکنی اگر کتاب من را نخواندی؟ فاصلهی آن چیزی که من میگویم با آن چیزی که فلانی گفته، فاصلهاش را متوجه شدی؟ همه را احمق دیدن! عجب سرمایهداری، عجب بازار. عجب آقایان و خانمها. خانمها دیدید سر مبل و طلا و پرده و اینها، از این کارها میکنند. مردهایشان هم، مردهای هم آنها عین همان کار را میکنند سر ویلایش، خانهاش، ماشینش، آخرین معاملهای که چند، کلاه چند نفر را برداشته است و اینها. حالا تازه اینها آدمهای فاسد نیستند. عجب برای آدمهای صالح است اصلاً. یعنی آدمهایی که درست عمل کردند، کار بدی نکردند و خودشان را مرکز میدانند. حضرت فاطمه میفرماید: خدایا! عجب را از من بکَن. هیچ درجهای از عجب در من نباشد. من مرکز عالم نیستم. فاطمه میگوید که جامعهی دینی، فرد دینی، حاکم دینی، عالم دینی خودش را باید حذف کند. من هیچ کس هستم. خدایا! پناه بر تو از عجب. 2) و الریاء. ریا، اداهای مذهبی و معنوی درآوردن. دو گرم ایمان داری، چرا بیست کیلو نشان میدهی؟ این اداهای مقدسبازیها چیست درمیآوری از خودت؟ چرا یک جوری قیافه میگیری و حرف میزنی که خیال کنند تو خیلی آدم باتقوا یا مؤمنی هستی؟ چرا اینقدر نمایش بازی میکنی؟ حضرت فاطمه عرض میکند: خدایا! پناه بر تو از ریا. آن چیزی که نیستیم نشان میدهیم. مؤمنتر از آن چیزی که هستیم، ادا درمیآوریم. تو که خودت میدانی که چه کثافتکاریهایی کردی یا اگر فرصت آن پیش بیاید، خواهی کرد. چرا اینقدر ادا درمیآوری؟ ریا. ریا در لباس. ریا در محاسن، ریش. ریا در حجاب. ریا در ادبیات مذهبی. ریا در هی آیه و حدیث الکی خواندن. ریا در انقلابینمایی، حزباللهیبازی. ما اینهایی که زمان انقلاب و جنگ، اینهایی که ما دیدیم در انقلاب و جنگ، بیشتر از همه فداکاری میکردند، کمتر از همه از خودشان حرف زدند و اینهایی که خیلی زیاد ادا اصول درمیآورند، چیزی بارشان نیست. 90 درصدشان دروغ میگویند. حضرت فاطمه میگوید با ریا مبارزه کنید. خدایا! هر نوع ریا، هر درجهای از ریا و مذهبینمایی و مقدسمعابی و خود را خوب نشان دادن، خدایا! اینها را از من بکَن. من نمیخواهم دیگران من را خیلی مؤمن و باتقوا و خیلی مذهبی بدانند. نمیخواهم. من نمیخواهم نان دین بخورم. من نمیخواهم ایمان من برای من نان بیاورد یا نام بیاورد. ایمانی که برای من نام و نان میآورد، آن ایمان عین ریا است. پناه بر تو از ریا. - دوستان هرچه سؤال دارند بفرستند. اگر جلوی من را نگیرید همینطور تا سحر میروم حواستان باشد هر وقت میخواهد تمام بشود، یک دو ساعت قبلش به من بگویید که دو ساعت دیگر تمام میشود. نه جدی، الان هر وقت وقت من تمام است؟ - خیلی خب. تا نفس داریم من اینجا نگهتان میدارم. پس دو: ریا. خدایا! ما را از ریا نجات بده. ریا خطرناک است. میدانید چقدر بر اساس ریاکاری در صدر اسلام و حتی در انقلاب و نظام خود ما، آدمهایی به مقاماتی رسیدند که شایستهاش نبودند؟ با ریا. حاج آقا! شما استاد اعظم هستید. شما پروفسور هستید. شما اعلم مجتهدین هستید. شما خیلی آقا هستید. شما از همه عادلتر هستید. شما خدا هستید، من هم پیغمبر هستم. او را باید بگی خدا تا خودت بشوی پیغمبر. ریا. ادای آدمهای انقلابی درمیآوری. تو که اینکاره نیستی که. تو اینکاره نیستی. چرا بیش از آنچه هزینه کردی، ادا درمیآوری؟ طلبکاری. چرا بقیه را از خودت پایینتر و بیدین و ایمونتر میدانی؟ فاطمه این است.
ذکر مصائب حضرت فاطمه را که میکنیم، ذکر مصائب اینها را بکنیم. اغلب شما همین روایتها را نه شماها شنیدید ، نه ما شنیدیم، نه راجع بهش بحث کردیم. تکتک اینها با همین نظام حقوقی و مباحث حقوق بشری جامعه ارتباط دارد. چقدر بر اساس ریاکاری، حق و ناحق شده و میشود؟ خدایا! بکن از ما. ما را جدا کن. یک: عجب، ما مرکز عالم نیستیم. دو: ریا. ادا درنیار. اداهای مذهبی و تقوا بازی و هی صدایت را بکش و یک جوری گردنت را کج بگیر که انگار خیلی تو آدم عجیب غریبی هستی. بقیه مشکل دارند، تو مثل این که هیچ مشکلی نداری. اصلاً یک جوری بعضیهاشان انگار جزو معصومین هستند، دارند به غیرمعصومین، از تو بهشت دارند با جهنمیها حرف میزنند که بیایید، من به شما میگویم چهجوری توی بهشت بیایید. بعضیها اینجوری حرف میزنند. انگار از توی بهشت دارند با جهنمیها حرف میزند. عجب یعنی همین. و الریاء و الکبر. خدایا! ما را از کبر نجات بده. ما بیماریم. حضرت فاطمه میگویند ما بیماریم. مدام میخواهیم از بقیه بزرگتر و بیشتر باشیم. عجب آن است که خودت را در درون بزرگتر میبینی، کبر این است که این را بیرون هم تجلی میدهی. دیگر وقت نیست. و البَغْی. حضرت زهرا میفرمایند: خدایا! ما را از بغی نجات بده. بغی یعنی چه؟ یعنی تجاوز به حقوق دیگران. ذکر مصیبت فاطمه(س) را میکنید، بگویید که ذکر مصیبت بزرگ این است، مصیبت عظما این است که اینها را اصلاً نمیدانیم چه خبر است. همین بغی. «اللَّهُمَّ انْزَعِ الْبَغْیَ مِنْ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَ جَمِیعِ جَوَارِحِی». خدایا! نه چشم ما، نه گوش ما، نه هیچ عضوی از بدن ما، نه هیچیک از قوا و استعداد ما، نه اهل عجب باشد، نه ریا، نه کبر، نه چی و نه بغی. اصلاً این بغی دقیقاً یک کلمهی حقوقی است. بغی. دقیقاً یک کلمهی حقوقی است. خدایا! پناه بر تو از بغی. تجاوز به «حَقُّ النّاس»، حقوق مردم، حقوق بشر. خدایا! پناه بر تو از تجاوز به حقوق انسان. والحَسَد. این بیماری روحی که پیروزی دیگران را شکست خودمان تفسیر میکنیم. حضرت فاطمه میگویند با این روح حسد در جامعه، در همهی اصناف و اقشار مبارزه کنید.
حسد یعنی انسان نتواند رشد انسان دیگری را ببیند و تحمل کند. پیروزی او را شکست خودش، شادی دیگران را غم خودش میبیند. فاطمه به خداوند عرض میکند: خدایا! میشود ما را، جامعهی ما را، من را میشود از حسد دور کنی؟ و الضَّعْف. این خیلی جالب است باز. خدایا! پناه بر تو از ضعف. ضعیفیم. جامعهی ضعیف، جامعهی دینی نیست. خدایا! پناه بر تو از ضعف. خدایا! ما از تو قدرت میخواهیم. ما میخواهیم در همهی جهات قوی باشیم. یعنی ضعف را کنار بغی میآورند. والشَّکّ. خدایا! به ما یقین ببخش. یقین ببخش. ما خودمان شک داریم. خیلی از این حرفها که میزنیم، خودمان شک داریم، خودمان قبول نداریم. موقع عمل معلوم میشود. خدایا! پناه بر تو از شک، از این فقدان یقین. افرادی که به هیچی یقین ندارند. به هیچچی مطمئن نیست. همه چیز هم میگوید، همهجا هم هست.
بعدی: والوَهْن. وهن غیر از ضعف است. خدایا! پناه بر تو از جامعه و انسان ضعیف، خانوادهی ضعیف، حکومت و ملت ضعیف. خدایا! به ما قدرت ببخش. دو: وهن. وهن یعنی سستی، وادادگی. وهن یک مسئلهی بیشتر روحی روانی است. ضعف بیشتر جسمی و مادی است. وهن یعنی میتوانی ولی شل هستی. آقا! فلانجا اشکالات دارد، باید اصلاح بشود ولی هیچکس اصلاحش نمیکند. باز سال دیگر، باز شش ماه دیگر، باز ماه دیگر، همین را همهمان با هم میگوییم. همه مشغول نالیدن هستند. روزی یک در این فضای مجازی یک چیزی شنیدم، شبیه جوک است ولی واقعیت است. داشتم اخبار نگاه میکردم، دیدم همهی مسئولین ناراضی هستند. بعد گفتم که حتماً ما مردم یک کاری کردیم ناراحتشان کردیم. اشکال از ماست. ما چهکار کردیم این مسئولین همه از ما ناراضی هستند؟ الان یک جوری شده است یعنی هر کس هر جا هست، خودش میگوید اینجا این اشکالات را دارد، باید این کارها بشود و این کار را نمیکند.
حضرت فاطمه میگویند: خدایا! پناه بر تو از وهن، سستی. شل، شل هستی. چرا اقدام نمیکنی؟ اقدام و عمل که گفتند، همین مشکل جامعهی ما است. یعنی در حوزهی نظری خیلی جلو رفتیم. همه همه چیز را میدانند، راجع به همه چیز هم خوب حرف میزنند ولی خیلی از کارها را نمیکنند. مشکل جامعه و مدیریتهای ما اقدام و عمل است. اقدام نمیشود. به خداوند عرض میکند: «اللَّهُمَّ انْزَعِ الْوَهْنَ عَنَّا». خدایا! سستی را از چشم و گوش و دست و پای من، این بند را بردار که عملی، عملگرا باشم. عمل کن. امام(ره) میگفت هر کس هر جا هست، اگر همانجا را درست کند، کل مملکت درست است. منتها هر کس هر جا هست، هی شکایت میکند از یک جای دیگر. پیش هر کس میروی میگوید فلانجا خراب است. تو همینجایی که خودت هستی، همین را درست کن. این کار را بکن تا ببینی بعد. پیش هر کسی میروی بیمارستان: آقا! دادگاهها خراب هستند. میروی دادگاه: آقا! این قضیهی تاکسیرانی و هواپیما و اینها. میروی پیش هواپیمایی میگویی: آقا! چرا اینقدر تأخیر؟ آقا! تحریم است. من از خودشان پرسیدم، میگویند آقا! 80 درصد آن ربطی به تحریم ندارد. بیعرضگی یا بعضی مسائل بدتر باعث آن است. «اللَّهُمَّ انْزَعِ الْوَهْنَ عَنَّا». خدایا! این سستی و وادادگی و هی نگاه میکنی و هی حرف میزنی و هی حرف، هی حرف، هی حرف. والضُّرّ. پناه بر تو خدایا! از رنج. اینها که فکر میکنند هر رنجی خوب است، حضرت فاطمه میگویند پناه بر خدا از ضرر و گرفتاری و رنج. این هم یک بخش حقوقی هم دارد. کمک کنیم رنج جامعه کمتر بشود. رنج از بروکراسی، رنج از دعواها، رنج از عدم شفافیت قانون، قوانین، رنج از عدم اجرای قانون، رنج از عدم نظارت. حضرت زهرا اینجا اغلب مشکلات مردم که مصداق وهن است، سستی، بیعرضگی میدانند. وهن یعنی بیعرضگی. نظارت نیست. آدمهای درستی هم هستند. هیچ کس مثل این که نمیپرسد، یقه کسی را نمیگیرد آقا چهکار داری میکنی؟ نظام پزشکی بر بیمارستانهای ما درست نظارت نمیکند. چه حقوق بیمار اغلب و گاهی هم حتی حقوق پزشک، حقوق پرستار و فلان. نظام مهندسی بر مسئلهی معماری و مهندسی چقدر پاسخگو است؟ این نهادهای کشور، همین سه چهار جایی که هستند، اینها درست نظارت نکردند و الا چطور صد نفر، دویست نفر آدم بانکهای کشور را هر کار خواستند کردند؟ این ناظرین را باید محاکمه کرد، بعد دزدها را. ملت به شما اعتماد کرده است.
گمرک ما چقدر نظارت است؟ قاچاقهای کشور از طریق گمرکهای رسمی دارد انجام میشود. کولهبر، یخچال، یک گاز پشتش است. این چهجوری میشود؟ وهن همین است که حضرت فاطمه میگویند: خدایا! پناه بر تو از وهن. وهن یعنی بیعرضگی، سستی. همین نظارتها در جاهای مختلف اگر درست عمل شود، خیلی از مشکلات حل میشود. شما با این مسئلهی وهن در نظام حقوقی مبارزه کنید. نظام حقوقی در یک مواردی فشل است. گرفتار وهن است. یک جاهایی هم گرفتار ریا است. یک جاهایی هم گرفتار کبر است. خیلی جاها بعضی جاها گرفتار بغی است! حالا هر کسی در رابطه با صنف خودش باید به فرمایش حضرت زهرا(س) توجه کند.
و بعد فرمودند: خدایا! پناه بر تو «منَ الأسْقام». بیماری. جامعهی دینی جامعهی منهای بیماری است. باید بیمار و بیمارستان، این اسقام هم بیماریهای جسمی است، هم اسقام روحی روانی، بیماریهای روانی و بیماریهای اخلاقی. والْخِذْلان. خدایا! پناه بر تو از خذلان. یعنی یعنی شکست. خدایا! پناه بر تو از شکست. خانوادهی شکست خورده. کارخانهی شکست خورده. مدیریت شکست خورده. خدایا! فاطمه زهرا عرض میکند: خدایا! پناه بر تو از خذلان. جامعهی دینی جامعهی دچار خذلان نباید باشد. خذلان یعنی شکست خوردن، بدبخت شدن، رسوا شدن، بیچاره شدن. والْمَکْر وَالْخَدیعَة. خدایا! جامعهی ما را از مکر و حقهبازی و کلاهبرداری نجات بده. اینها دعای فاطمه است. حالا بفهم چرا فاطمه، دعایش هم سیاسی است. هم معنوی، عرفانی، هم سیاسی است.
امام(ره) میگفت دعاهای اهل بیت و عزاداریهای اهل بیت، سیاسی- عبادی است. روضهی امام حسین سیاسی عبادی است. دعاهای امام حضرت فاطمه هم سیاسی عبادی است.
شکست؛ «والمکر والخدیعة». فریب و کلاهبرداری و نیرنگ. بازاری باشد که هیچ کس کلاه کسی را برندارد. جامعهی منهای فریب، بازار منهای کلاهبرداری. اینها خواستههای فاطمه و اصول فاطمی است. بر این مصیبتها گریه کنید، نه بر فقط پهلوی شکسته.
والْبَلیّة. بلا. خدایا! پناه بر تو از بلیه، بلایا و گرفتاریها و آزمایشهای سخت.
والْفَساد. خدایا! ما را از فساد دور کن. فساد اعتقادی، فساد اخلاقی، فساد مالی، فساد سیاسی. همین. این یک دعای حضرت فاطمه است. این یک روایت از حضرت زهرا. همین یکی بس است. شانزده صفت میشمرد.
والفساد؛ از همه جا، هم ظاهر و هم باطن ما، «من سَمْعی و بَصَری». خدایا! اینها را دور کن از چشم و گوش من. «و جَمیعِ جَوارِحی». همهی اعضای بدن من. «وخُذْ بِناصِیَتی». خدایا! این پیشانی من را بگیر، این موی پیشانی را بگیر، دیدید موی پیشانی را بگیری بکشی طرف میآید دیگه دستبند نمیخواهد. هر کی موی پیشانی ما را بگیرد بکشد، مجبور میرویم. یعنی خدایا! اگر ادب نشدم، «خُذْ بِناصِیَتی». این پیشانی من را بگیر، من را بکش «إلی ما تُحِبُّ وَ تَرْضی». به آنچه که تو راضی هستی و دوست داری. جامعهی ما، حکومت ما، دادگاههای ما، خود ما را، خانوادههای ما را، تکتک ما را ببر، به زور ببر به آن سمتی که تو دوست داری. «یا أَرْحَمَ الرَّاحِمین». ای مهربان مهربانان! به ما مهربانی کن.
یک روایت دیگر هم هست که دیگر فرصت نیست. اینها بخشی از اصول فاطمی است. فاطمه زهرا اینها هم هست. و خطبهای هم که به فدکیه مشهور شده و این هم پایین آوردن شأن فاطمه و آن سخنرانی عجیب ایشان است. فاطمه زهرا(س) به فلسفهی بسیاری از احکام الهی و حقوق و نظام حقوقی الهی اشاره میکنند. و این معنایش چیست؟ میفرمایند خدا ایمان را برای تطهیر شما از شرک واجب کرد. نماز را برای چه؟ روزه را برای چه؟ جهاد را برای چه؟ زکات را برای چه؟ خدمت به فقرا و محرومین را برای چه؟ حج برای چه؟ روزه برای چه؟ عدالت برای چه؟ این خیلی جالب است. این روایت مناسب حقوقدانها است. فرمودند خداوند عدل را واجب کرد، عدالت را «تَنْسیقاً لِلْقُلُوب». تا قلبها به هم نزدیک بشود. اگر میخواهی وحدت اجتماعی باشد، بدون عدالت نمیشود. نمیشود تو حق من را بخوری، من هم حق او را بخورم، بعد هم با هم برادر و خواهر باشیم و اتحاد داشته باشیم!
فاطمه(س) میفرماید: اگر حقوق مردم به مردم نرسد، جامعه دچار فروپاشی میشود. نقطه مقابل فروپاشی اجتماعی تنسیق قلوب است. حضرت فاطمه(س) میفرماید: خداوند عدالت را واجب کرد. این کار شماها و امثال شماها است حقوق؛ حقوق برای خدا، خط قرمز خدا است. برای چه؟ برای این که قلوب به هم نزدیک بشود. اگر میخواهی مردم با هم سر مسائل مختلف دعوا نکنند، اگر امنیت میخواهی، وحدت میخواهی، میخواهی مردم عاشق هم باشند، محبت، تنسیق قلوب، همدیگر را دوست داشته باشند، به حقوق آنها بپرداز. یک چیز مهمی حضرت فاطمه دارند میفرمایند. صد پایاننامه برای همین یک سه کلمه باید بنویسند. که نظام حقوقی مستقیم دخالت دارد در سرمایهی اجتماعی و در نوع روابط عاطفی و احساسات اجتماعی. اگر میخواهی جامعه خشن نباشد، خشونت و استرس نباشد، باید جامعه باور کند که به حقوق احترام میگذارند. اصلاً فاطمه دارد(س) با این عبارت اصالت حقوق بشر را درس میدهد. منتهی نه حقوق بشر مادی لیبرال بلکه حقوق بشر الهی. این که ایشان برای تکتک اینها، میفرماید حتی امامت ما هم فلسفه دارد. نه این که چون ما هستیم، ما باید، ما بچهی پیغمبر هستیم، ما باید رئیس بشویم. خداوند اطاعت ما را «طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّة» برای نظم اجتماعی واجب کرد. ما درست میتوانیم با این مبنا میشود جامعه را منظم کرد. «إمامَتَنا أماناً مِنَ الْفُرْقَة». خدا رهبری ما را بر شما واجب کرد، میدانید چرا؟ برای این که اگر ما باشیم، نمیگذاریم به جان هم بیفتید. «أماناً لِلْفُرْقَة». ما جلوی تفرق و تفرقهی اجتماعی را میگیریم. ما همهتان را یک خانواده میکردیم. نگذاشتند. یعنی ایشان، حضرت فاطمه میگوید: ما برای همه چیز توضیح داریم. ما به عقل شما احترام میگذاریم. من برای شما استدلال میکنم. من برای شما حجت میآورم. تمام احکام الهی به نفع بشر است. من میگویم چرا به نفع شما است. اطاعت ما را اگر خواستند از ما اطاعت کنید برای این که جامعه را ما نظام میدهیم. ما میتوانیم نظام درست بدهیم. اگر امامت ما را واجب کردند، برای این که شما با هم درگیر نشوید. ما اگر بودیم نمیگذاشتیم امت اسلام مذهب مذهب بشود، فرقه فرقه بشود، با هم اینقدر فاصله بگیرید. نمیگذاشتیم خانوادهها به جان هم بیفتند، نمیگذاشتیم اساساً بین امت اسلام جنگ داخلی اتفاق بیفتد.
حضرت فاطمه دارد این را میفرماید. روزه را واجب کرد «تَثْبیتاً لِلْإِخْلاص». فرمود هدف روزه این گرسنگیها و خود گرسنگی نیست. هدف، رشد شخصیت شماست برای این که به اخلاص نزدیک شوید. فلسفهی روزه اخلاص است. «والْحَجّ تَشْییداً لِلدّین». فلسفهی حج، تقویت و استحکام دین است. عزت دین است.
زکات؛ «تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْق». خداوند زکات را واجب کرد، هم یک فایدهی تربیتی، روحی دارد برای آن کسی که مازاد اموالش را میدهد به فقرا، خودت رشد میکنی. نفس و روح و شخصیت تو پاک میشود. زکات دادن به فقرا به نفع توست. و «نِماءً فِی الرِّزْق». اقتصادتان را خوب میکند. خیلی جالب است. «نِماءِ رزق» یعنی رشد روزی، به اصطلاح امروزیها یعنی توسعه. حضرت فاطمه میفرمایند: اگر زکات دادن، یعنی اغنیا، سرمایهداران، ثروتمندان، حقوق فقرا را از اموالشان بدهند، اقتصاد جامعه رشد میکند. یعنی فاصله طبقاتی نمیگذارد به لحاظ اقتصادی رشد بکنید. اینها باید در دانشکدههای اقتصاد صد پایاننامه بنویسند. ارتباط انتقال ثروت از ثروتمندان به فقرا در، یک: «تَزْکِیَةً لِلنَّفْس». صدتا پایاننامه در روانشناسی و تعلیم و تربیت. ارتباط تعدیل ثروت با اصلاح نفس و رشد معنوی. صدتا پایاننامه میشود، ارتباط مبارزه با فاصلههای طبقاتی یعنی زکات با «نِماءً فِی الرِّزْق»، با رشد اقتصادی.
حضرت فاطمه(س) دارد میگوید مذهب و دینی که ما میگوییم این است. همهاش به نفع شماست. صحبت رزق است، صحبت آرامش شماست، صحبت رشد شماست، صحبت صلح است، تفرقه به جنگ داخلی نشود است، برای اخلاص است، برای رشد شخصیتتان است. ما الان همین بحث را، این چهار- پنج کلمه از خطبهی حضرت زهرا(س) را که فقط متأسفانه به نام فدکیه شناخته شده است. اصلاً ایشان فدک را هم مطرح میکند ببینید راجع به فدک چه میگویند؟ نظام حقوقی ارث را مطرح میکند. انتقال ثروت از یک نسل به یک نسل. عدالت در نظام حقوقی مالی، در انتقال ثروت. همین بخش فدک، یک کسی میبیند به لحاظ حقوقی، یک کسی برود به لحاظ حقوقی ببیند مبانیای که ایشان در حوزهی فلسفهی حقوق و نظام حقوقی در همین سخنرانی کوتاه در اوج هیجان و خطر گفتند، چه چیزهایی است. «والصَّلاة تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر». نماز برای این است که ما بفهمیم کوچک هستیم. طاغوت نشویم. و ایمان برای تطهیر از شرک و... است.
حضرت فاطمه دارند در اینجا برای تکتک احکام الهی، فلسفه ذکر میکنند. یعنی انسان اینها را میفهمد و باید برای همه توضیح بدهی. بفهمند فلسفهی این احکام و قواعد و نظام حقوقی چیست. تعبد محض نیست. بفهمند.
سؤال: فرمودند روایت داریم که خشم فاطمه خشم خدا است و رضایت ایشان رضایت خدا. آیا صحیح است؟ زیرا نعوذبالله خداوند را تابع حضرت فاطمه نشان میدهد.
پاسخ استاد: این معنایی که در ذهنها هست که خدا منتظر ببیند فاطمه چون دختر پیغمبر است، پارتیبازی کند و بگوید که خب شما از چه ناراحت هستید؟ از این؟ خیلی خب من هم ناراحت هستم. شما از چه خوشحال هستید؟ من هم از این خوشحال هستم. نظام عالم را من تابع هوس نداشته فاطمه کنم!
اصلاً در الهیات ما ثابت میشود که خداوند تغییر نمیکند. خداوند ثابت و غنی مطلق است. ثانیاً خداوند احساسات ندارد. این برای این است که ما بفهمیم، در روایات داریم خداوند میخندد. مگر خدا میخندد؟ خداوند غَضِبَ. مگر خدا عصبانی میشود؟ اینها برای این است که حالیمان بشود. و الا خداوند نه غضبناک میشود، نه خوشحال میشود، نه تغییر میکند، نه به طبع کسی، نه به طبع حتی احساس، درون خودش. چنین چیزهایی در خداوند نیست.
پس این که خدایا! به ما رحم کن. خدایا! کمک کن و... معنی اینها این نیست که خداوند خودش را تغییر میدهد. بلکه معنای آن این است که سنت الهی، سنت دنیوی و اخروی، باطنی و ظاهری الهی، جوری است که شما چطور در مسائل مادی، مثلاً حالا این قضیهی دعای حضرت فاطمه را کنار بگذاریم. مثلاً سیل آمده است، برود وسط سیل بنشیند، بگوید که خدایا! این خطر سیل را از سر من رفع کن. این چقدر نامعقول است و غلط است. حالا اگر ما در مسائل معنوی خودمان را در معرض خشم خدا قرار دادیم، معرض خشم خدا یعنی چه؟ یعنی آنچه که ضد رشد است، ما را از خداوند، از کمال مطلق دور میکند. ما وقتی که آنجا رفتیم، انگار خودمان را در مسیل و در معرض سیل قرار دادی، یعنی کاری کردی خدا بر تو خشم کند. یعنی تو خودت را در معرض خشم الهی قرار میدهی. یا وقتی میگویی خدایا به من رحم کن، یعنی خدایا کمکم کن من خودم را در معرض رحم و رحمت تو قرار بدهم. نه این که تو تغییر مسیر بدهی.
حتی معنای "بدا" هم از نظر شیعه این نیست که خدا تجدید نظر کرد. هیچ تجدید نظر و تغییری در کار خداوند نیست. بدا هم تفسیر درست و هم تفسیر غلط دارد. یک تفسیر غلط از بدا واقعاً مشرکانه است.
شفاعت، توسل، مثل این که خداوند یک کار دیگری میخواهد بکند، بعد منصرف میشود و عدالت استثنا میزند، میگوید که اینجا تمام سنتهای الهی و تکوینی و اینها را من به خاطر جمال شما تعطیل میکنم! این نیست. این اصلاً خلاف خداشناسی قرآن است. پس این که میگویند خشم فاطمه خشم خدا است، میدانید یعنی چه؟ معنی واقعیاش عکس آن است. معنی واقعیاش این است که حضرت زهرا هیچ جا خشم نمیکند مگر آنجا که خداوند ناراضی است. یعنی هر جا خشم فاطمه است، بدانید چون فاطمه که فقط فاطمه نیست. فاطمه، امةالله است. مطلق فانی است. فاطمه هرچه خدا بخواهد است. تسلیم مطلق خداوند است. بنابراین اگر فاطمه ناراحت شد، بدانید که غضب خداست یعنی در معرض سقوط معنوی قرار گرفتی، از خداوند داری فاصله میگیری. چون فاطمه چراغ سبز و چراغ قرمز خداست. علامت است. یعنی معنای خشم فاطمه این نیست که خشم خدا بعد از خشم فاطمه ایجاد میشود. معنای آن این است که خشم فاطمه، چراغ راهنما و علامت خشم خداست. چرا؟ چون فاطمه جز خدا هیچی نمیخواهد. فاطمه کنیز و عبد مطلق خداست. میدانید مثل این است که یک کسی بگوید که فلانی نمایندهی تامالاختیار من است. او هیچی از خودش نمیگوید. هرچه میگوید حرف من است. حالا او آمد اینجا، گفت آقا من از شما ناراحت هستم، داری کار غلط میکنی. شما بفهم که آن اصل کاری از تو ناراحت است. چرا؟ چون ایشان از پیش خودش حرفی نمیزند. معنایش این است.
فاطمه چه زمانی شاد است؟ وقتی میداند رضایت الهی هست. چه وقت خشمگین است؟ معنی این روایت این است که فاطمه خشم خصوصی و شخصی ندارد. فاطمه شادی و رضایت شخصی مادی که مرکزش خودش باشد، ندارد. هرچه فاطمه رضایت و عدم رضایت فاطمه، هیچی نیست جز رضایت و عدم رضایت خدا. چون فاطمه مطلق تسلیم خدا است. یعنی حب و بغض فاطمه، علامت است. فاطمه شاخص است. فاطمه شاخص است. چون او دارد مسیر حق را میرود. با او درگیر شوی، یعنی با الله درگیر شدی. معنایش این نیست که فاطمه الله است، معنایش هم این نیست که خداوند (الله) تابع فاطمه است بلکه معنای آن این است که فاطمه تابع مطلق الله است. معنیاش این است ولی دیگران نیستند. پس اگر یک جایی فاطمه رنجید، یعنی الله ناراضی است. چون فاطمه مسئلهی شخصی ندارد. مسئلهاش مسئلهی خدا است. مسئلهی عدالت است. معنی روایت این است. بعضیها فکر میکنند معنایش این است که خداوند کل نظام را به خاطر مثلاً به جمال دختر پیغمبر تعطیل میکند!
در روایت داریم که پیامبر آمدند، دیدند حضرت زهرا بدنشان میلرزد و دارند اشک میریزند. پرسیدند که فاطمه جان! چیه؟ حضرت فاطمه فرمودند به قیامت میاندیشیدم. قیامت چه خبر است؟ این آیاتی که بر شما نازل شده است؟ پیغمبر فرمودند که بله، بر قیامت هرچه اشک بریزی سزاست. واقعاً جای ترسیدن دارد. حضرت فاطمه(س) گفت: آن روز چه کنیم؟ همین فاطمهای که شفیع ماست و شفاعت فاطمه قطعی است، نه برای همه و نه بیقید و شرط، همین فاطمه(س) میفرماید، به پدرم گفتم یا رسولالله! چه کنیم؟ پدرم گفت اشک بریز. جای ترس دارد. بعد پدرم گفت که فاطمه! یک وقت به این فکر نباشی که دختر من هستی و در قیامت خداوند با ما یک جور دیگری خلاف ضوابط الهیاش رفتار میکند! من هم گاهی از ترس قیامت خوابم نمیبرد ما در قیامت چه کنیم؟ این با شفاعت و عصمت منافاتی هم ندارد. منتهی تفسیر درست عصمت، تفسیر درست شفاعت، نه تفسیر نادرست مشرکانهاش که بعضی از شیعههای نادان میگویند و وهابیها هم به دروغ به ما نسبت میدهند. معنی درست شفاعت و توسل. اتفاقاً برای فاطمهشناسی این روایت، همین جملهی پیغمبر کافی است که رضایت فاطمه رضایت خداست و خشم فاطمه خشم خداست. این خیلی روایت درستی است؛ و معنای آن این نیست که خداوند تابع فاطمه است. معنایش این است که فاطمه تابع مطلق خداست.
سؤال: فرمودند در بحث در و دیوار سؤالی است که بعضی اساتید دانشگاهی دارند، اثبات میکنند اصلاً در آن زمان در نبوده است و عربها آنقدر متمدن نبودند که در ساخته باشند.
پاسخ استاد: این خیلی حرف چرندی است. آدم بخواهد یک حادثهای را تعریف کند، بیاید یک موقعیتهای خیلی مهمتری را چیز کند. میخواهد ابرویش را درست کند، آمده چشم را کور میکند. میگوید اصلاً آن زمان در نبوده است. آقا جان! در از هزاران سال پیش بود. در نبوده است؟ آخه این هم حرف است؟ میخواهید مسئلهای را درست کنید، از اینجا باید شروع کنید؟ میخواهند مثلاً بگویند در و دیوار نبوده که بعداً بگویند حالا اختلاف نکنید و شیعه و سنی نشود و فلان. پس اول ثابت کنیم در نبوده! راههای دیگری هم هست. اساساً ثابت کنیم کلاً اینها اصلاً نبودند. خیلی راهها هست. یا بگوییم مثلاً آن زمان آدمها بودند، پهلو نداشتند! خیلی از این چیزها میشود ساخت. نخیر آقا در بوده، خیلی درهای مختلفی هم بوده است. انواع و اقسام درها از قبل از آنها، هزاران سال قبل از آنها بوده است. راه حل این مسئله این نیست که بگوییم آن زمانها اصلاً در نبوده است! بلکه راه حل این است، همانکه خود پیغمبر، خود امیرالمؤمنین گفت، فاطمه گفت، اهل بیت رعایت کردند. گفتند ما حرفهایمان را میزنیم، عقایدمان را هم داریم، اما هر جا ببینیم درگیری مسلمین میخواهد راه بیفتد، خونریزی و جنگ مذهبی و جنگ، برادرکشی در امت اسلام، ما دهانمان را میبندیم. نمیگوییم! بوده است ولی ما زیر آتش هیزم نمیگذاریم تا مسلمین به جان هم بیفتند. راهش آن است که امیرالمؤمنین میفرماید بیست و چند سال تحمل کردم و درگیر نشدم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، به خاطر مصلحت امت که جنگ داخلی راه نیفتد. مسئلهی اصلی، توحید و عدالت و معارف مکتب اهل بیت(ع) است. وقتی که دعوای شیعه اینجوری راه میاندازی، دیگر اصلاً به تو فرصت نمیدهند ، نمیشود که شما بیایی این روایت فاطمه را بخوانی و بگویی حضرت فاطمه اینها را گفت. همین 16تا را بیایی بگویی. تمام رنج بشریت زیر سر همین 16 تاست که حضرت فاطمه(س) در همین یک مورد دعا فرمودند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
هشتگهای موضوعی